تفریحی گردشی علمی پزشکی
هر انجه تو ميخوايي اينجا بياب

در باره ما
 

به وبلاگ من خوش آمدید تا جند روز ديكر بيش ازهزاران مطلب در اين وب قرار ميكيرد

 

لينك روزانه
 
[Link_Title]
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:  اعترافات با نمک   در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد
 
كد هاي جاوا
 

 


اعترافات با نمک

اعترافات با نمک

اعترافات

بهنام:

اعتراف می کنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش می کردم تا کارتون تموم نشه و بعد می آمدم گریه می کردم به مادرم می گفتم کار تو بود روشن کردی کارتون تموم شد!

شمیم:

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت: املاها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش می ده... از اون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام: امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کدوم وسیله ها دست زد؟ بیشتر هم به دریچه کولر شک داشتم!



نگار:

کلاس اول دبستان بودم سر درس "ص" وقتی داشتم مشقاشو می نوشتم به ذهنم رسید ما تو زبان عامیانه می گیم "بارون" اما کتابیش می شه "باران"، پس صابون هم لابد صابان هست اصلش! از این نبوغ خودم کیف کردم، همه مشقامو نوشتم صابان! فرداش معلممون به شدت نبوغمو برد زیر سوال!

علی:

اعتراف می کنم بار اول که یه بز از نزدیک دیدم بچه بودم، از ترس بهش سلام کردم بعد فرار کردم.


شیوا:

اعتراف می کنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام، تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه! تازه هی چند بار پشت سر هم این کار رو کردم، چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!


بهزاد:

اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونه تون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیامد تازه شاهکارم برای خانواده معلوم شد!


مونا:


چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار می کشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگار رو روی گوشیم خاموش کردم و بدتر از اون این که بلافاصله گوشی رو پرت کردم توی باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم!

بتی:

اعتراف می کنم یکی از معضلات دوران بچگیم این بود که چرا من نمی تونم مثل شخصیت های کارتونی که اشک هاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم! کلی تلاش می کردم موقع گریه کردن مثل اونا باشم. مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم! ولی باز هم جواب نمی داد




اعترافات با نمک

اعترافات

بهنام:

اعتراف می کنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش می کردم تا کارتون تموم نشه و بعد می آمدم گریه می کردم به مادرم می گفتم کار تو بود روشن کردی کارتون تموم شد!

شمیم:

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت: املاها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش می ده... از اون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام: امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کدوم وسیله ها دست زد؟ بیشتر هم به دریچه کولر شک داشتم!



نگار:

کلاس اول دبستان بودم سر درس "ص" وقتی داشتم مشقاشو می نوشتم به ذهنم رسید ما تو زبان عامیانه می گیم "بارون" اما کتابیش می شه "باران"، پس صابون هم لابد صابان هست اصلش! از این نبوغ خودم کیف کردم، همه مشقامو نوشتم صابان! فرداش معلممون به شدت نبوغمو برد زیر سوال!

علی:

اعتراف می کنم بار اول که یه بز از نزدیک دیدم بچه بودم، از ترس بهش سلام کردم بعد فرار کردم.


شیوا:

اعتراف می کنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام، تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه! تازه هی چند بار پشت سر هم این کار رو کردم، چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!


بهزاد:

اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونه تون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیامد تازه شاهکارم برای خانواده معلوم شد!


مونا:


چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار می کشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگار رو روی گوشیم خاموش کردم و بدتر از اون این که بلافاصله گوشی رو پرت کردم توی باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم!

بتی:

اعتراف می کنم یکی از معضلات دوران بچگیم این بود که چرا من نمی تونم مثل شخصیت های کارتونی که اشک هاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم! کلی تلاش می کردم موقع گریه کردن مثل اونا باشم. مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم! ولی باز هم جواب نمی داد




|

نوشته شده در یکشنبه 24 دی 1391 توسط shabpare| لينك ثابت | ارسال نظر(1)


موضوعات
 » عکس گوشی فروشی
» زیباترین دختر ها
» انواع غذای رژیمی
» آشبزی و خانه داری
» خنده بازار
» اس ام اس جدید شب بخیر
» عکس متحرک خنده دار
» اس ام اس بزشکی
» چیستان باحال
» اس ام اس سرکاری
» اس ام اس دوست دارم
» داستان اموزنده و جذاب
» تحقیق کامبیوتر
» خبر حوادت جذاب ایران و دنیا
» اخبار جذاب جهان
» اخبار جذاب ایران
» خداحافظی
» خنده دار
» عاشقانه
» اشعار زیبا جذاب
» ورزشی
» دنیای مجازی
» صنعت خودرو
» سیاسی
» پزشکی
» گلجین اخبار روز دنیا
» اخر خنده حالشو ببر
» عکس ازاده صمدی
» اس ام اس رفاقتی بامرام
» اس ام اس خدا حافظی
» اس ام اس دلتنگی
» پروژه
» پایانامه
» داستان کوتاه عشق دو مارمولک جذاب
» عکس خنده دار
» تفاوت دختر و پسر
» چرا کنکور قبول نشدم
» انواع داستان جذاب
» مريم امير جلالي
» پ نه پ جديد
» اس ام اس خنده دار
» کاریکاتور
» اس ام اس عاشقانه
» اس ام اس
» عکس طبیعت
» گالري عكس بازيكران ايراني
» عکس love
» عکس های عاشقانه
» عکس
» تحقیق تاریخ ادبیات
» تحقیق پزشکی
» تحقیق مهندسی
» انواع تحقیق
 

لينك دوستان
 » [Link_Title]

»فال حافظ

»جوک و اس ام اس

»قالب های نازترین

»زیباترین سایت ایرانی

»جدید ترین سایت عکس

»نازترین عکسهای ایرانی

 

آرشيو
 

فروردین 1393
خرداد 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391

 

نويسنده
 
نویسندگان
 
طراح قالب