تفریحی گردشی علمی پزشکی
هر انجه تو ميخوايي اينجا بياب

در باره ما
 

به وبلاگ من خوش آمدید تا جند روز ديكر بيش ازهزاران مطلب در اين وب قرار ميكيرد

 

لينك روزانه
 
[Link_Title]
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:  گردش فراموش ناشدنی   در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد
 
كد هاي جاوا
 

 


گردش فراموش ناشدنی
 
يكي از دوستانم به نام پل يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود.شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد.پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: ”

 

 
يكي از دوستانم به نام پل يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود.شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد.پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: ” اين ماشين مال شماست ، آقا؟”پل سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است”.پسر متعجب شد و گفت: “منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را همين جوري، بدون اين كه ديناري بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون، اي كاش…”
البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزويي مي خواهد بكند.او مي خواست آرزو كند كه اي كاش او هم يك همچو برادري داشت.اما آنچه كه پسر گفت سرتا پاي وجود پل را به لرزه درآورد: ” اي كاش من هم يك همچین برادري بودم.”پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با يك انگيزه آني گفت: “دوست داري با هم تو ماشين يه گشتي بزنيم؟”“اوه بله، دوست دارم.”تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشماني كه از خوشحالي برق مي زد، گفت: “آقا، مي شه خواهش كنم كه بري به طرف خونه ما؟”پل لبخند زد.او خوب فهميد كه پسر چه مي خواهد بگويد. او مي خواست به همسايگانش نشان دهد كه توي چه ماشين بزرگ و شيكي به خانه برگشته است.اما پل باز در اشتباه بود ... پسر گفت: ” بي زحمت اونجايي كه دو تا پله داره، نگهداريد.”پسر از پله ها بالا دويد.چيزي نگذشت كه پل صداي برگشتن او را شنيد، اما او ديگر تند و تيـز بر نمي گشت.او برادر كوچك فلج و زمين گير خود را بر پشت حمل كرده بود.سپس او را روي پله پائيني نشاند و به طرف ماشين اشاره كرد :” اوناهاش، جيمي، مي بيني؟ درست همون طوريه كه طبقه بالا برات تعريف كردم. برادرش عيدي بهش داده و او ديناري بابت آن پرداخت نكرده. يه روزي من هم يه همچو ماشيني به تو هديه خواهم داد … اونوقت مي توني براي خودت بگردي و چيزهاي قشنگ ويترين مغازه هاي شب عيد رو، همان طوري كه هميشه برات شرح مي دم، ببيني.”پل در حالي كه اشكهاي گوشه چشمش را پاك مي كرد از ماشين پياده شد و پسربچه را در صندلي جلوئي ماشين نشاند.برادر بزرگتر، با چشماني براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائي رهسپار گردشي فراموش ناشدني شدند!
 

|

نوشته شده در پنج‌شنبه 28 دی 1391 توسط shabpare| لينك ثابت | ارسال نظر(0)


موضوعات
 » عکس گوشی فروشی
» زیباترین دختر ها
» انواع غذای رژیمی
» آشبزی و خانه داری
» خنده بازار
» اس ام اس جدید شب بخیر
» عکس متحرک خنده دار
» اس ام اس بزشکی
» چیستان باحال
» اس ام اس سرکاری
» اس ام اس دوست دارم
» داستان اموزنده و جذاب
» تحقیق کامبیوتر
» خبر حوادت جذاب ایران و دنیا
» اخبار جذاب جهان
» اخبار جذاب ایران
» خداحافظی
» خنده دار
» عاشقانه
» اشعار زیبا جذاب
» ورزشی
» دنیای مجازی
» صنعت خودرو
» سیاسی
» پزشکی
» گلجین اخبار روز دنیا
» اخر خنده حالشو ببر
» عکس ازاده صمدی
» اس ام اس رفاقتی بامرام
» اس ام اس خدا حافظی
» اس ام اس دلتنگی
» پروژه
» پایانامه
» داستان کوتاه عشق دو مارمولک جذاب
» عکس خنده دار
» تفاوت دختر و پسر
» چرا کنکور قبول نشدم
» انواع داستان جذاب
» مريم امير جلالي
» پ نه پ جديد
» اس ام اس خنده دار
» کاریکاتور
» اس ام اس عاشقانه
» اس ام اس
» عکس طبیعت
» گالري عكس بازيكران ايراني
» عکس love
» عکس های عاشقانه
» عکس
» تحقیق تاریخ ادبیات
» تحقیق پزشکی
» تحقیق مهندسی
» انواع تحقیق
 

لينك دوستان
 » [Link_Title]

»فال حافظ

»جوک و اس ام اس

»قالب های نازترین

»زیباترین سایت ایرانی

»جدید ترین سایت عکس

»نازترین عکسهای ایرانی

 

آرشيو
 

فروردین 1393
خرداد 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391

 

نويسنده
 
نویسندگان
 
طراح قالب